حساب کتاب عاشقی

هر شب می‌نشینم پای حساب و کتابم .

چند بار گفته‌ای دوستم داری .

چند بار دوستم داشته ای .

چند بار بارونی شده‌ای برای من .

چند بار باریده ای .

چند بار عارف شدی ، عاشق شدی ، شاعر شدی .

چند بار برای نبودنم مردی و زنده شدی .

چند بار از آمدنم ناامید شدی .

چند بار از رفتنم شکستی .

چند بار از دیدنم دوباره بهاری شدی .

 

هر جور حساب می‌کنم می بینم هنوز هم من بیشتر دوستت دارم .

می بینم هنوز هم لحظه های بی‌ تو کشنده است .

می بینم صبورانه تحمل می‌کنم بودن و نبودنهایت را .

می بینم هر شب خواب من از خیال تو در بدر می‌‌شود .

هر شب دلم برای لیلی می سوزد .

هر شب خیسی پنجره‌ها داغی‌ گونه‌هایم را به تن می‌‌کشد .

هر جوری حساب می‌کنم می بینم حساب و کتابمان یکی‌ نمی‌شود

من و کتابم اینجا منتظر ، بیا کمی‌ عاشقی کن ، عارفی کن ، بیا و دلت رو با دل ما یکی‌ کن ،

بیا حسابت را تسویه کن .

/ 0 نظر / 36 بازدید