از باغ می برند چراغانیت کنند

از باغ می برند چراغانیت کنند  تا کاج جشن های زمستانیت کنند 

پوشانده اند صبح تورا ابر های تار  با این بهانه که بارانیت کنند 

پوسف به این رها شدن از چاه دل مبند  این بار بردند که زندانیت کنند 

ای گل کمان نکن به جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند 

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند 

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند 

 

/ 4 نظر / 32 بازدید
هادی

عالی بود . وبت حس قشنگی داره

فرشته خدا

خیلی خوبه .....دقیقا دنبال چنین متنهای زیبایی بودم که حداقل امیدوار شدم که رفیقی هست که حس هامون مشترک باشه.....همیشه سر میزنم

معصومه

سلام عزیزم.نوشته هات خیلی قشنگن.ببخشید بدون اجازت کپی کردم.امیدوارم ناراحت نشی شحال میشم بهم سر بزنی:)

جواب این شعر از سعید ساجدی رشوانلویی: (( از باغ میبرند چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانیت کنند)) پوشانده اند روی تو را ای کویر داغ این ابرهای تار که بارانیت کنند ای گل گمان مبر که سر خاک می روی شاید بهار مجلس مهمانیت کنند یوسف در این اسارت در چاه نکته هاست شاید که مصر را همه ارزانیت کنند بلقیس میبرند اگر تخت تو قضاست تا همنشین تخت سلیمانیت کنند (( یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند )) این رسم آزمون الهیست اسمعیل هرگز قرار نیست که قربانیت کنند سعید ساجدی رشوانلویی www.s-sajedi.mihanblog.com