دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم  کجا  من؟
کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من
نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها  من
ز من هرآنکه او دور  چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک  از او جدا  جدا  من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته  ای دوست! هوای گریه با من ...
 

/ 2 نظر / 11 بازدید
امید

مسافر غريب من چقدرخسته مي‌روي براي‌ آخرين سفر چه دل شكسته مي‌روي چقدرگريه مي‌چكد ز كوله بار چشم تو و من چه پير مي‌شوم در انتظار چشم تو نگاه خيس پنجره ميان كوچه وا شده دچار بغض بدرقه، اسير دردها شده سكوت كوچه عاشق ترنّم عبور تو و من هميشه تشنه نگاه پر غرورتو فقط تويي كه مي‌شوي پس از خدا، خداي من و عشق ضجّه مي‌زند ميان گريه‌هاي من گره بزن تن مرا به تار و پود اين سفر و يا دل مرا ز من بگير و با خودت ببر پس از تو قلب عاشقم سياه و سنگ مي‌شود دلم براي چشم تو چقدر تنگ مي‌شود اميد و آرزوي من به چشم‌هاي تو قسم نرو...بمان...كه با تو من به عاشقانه مي‌رسم

لیلا

تیک تیک ساعت فریاد مرگ ثانیه هاست اما دوستی ها هیچگاه نمی میرند! قشنگ بود آجی.