فراموشی

چند صباحیست هنگام غروب ، دلم می گیرد و من در هوای گرفته غروب به آینده نه چندان دور خویش می اندیشم .

مرگ اولین مقوله ای است که انسان را به فکر فرو می برد .

که آیا مرگ ترسناک است ؟

هر روز غروب خورشید می میرد و دوباره وقت  سحر زنده میگردد.

 همین طور یک درخت پاییز می میرد و بهار زنده می شود .

شاید هم یک انسان پس از مرگش سال های سال در خاطره ها و دل ها باقی بماند و فراموش نشود و نمیرد .

و من میدانم روزی فراموش خواهم شد .و دیگر کسی نوشته هایم را نخواهد خواند .

و صدایم به گوش هیچ کس نخواهد رسید و دیگر قلمم مرگ و فراموشی را تفسیر نخواهد کرد .

من فراموش می شوم و دیگر کسی صدای باز شدن پنجره اطاقم را نخواهد شنید و برای دیگران نیز نخواهد گفت .

من می روم و فراموش می شوم و فراموشی ماننده هیولایی مرا در خود می بلعد .

آری! فراموشی بسیار ترسناک است حتی از خود مرگ

و من هر غروب کلامی از فراموشی خواهم نوشت تا شاید بدینسان بتوانم فراموشی خویش را در خویش فراموش کنم تا شاید فراموش نشوم .

فراموش شده ای بی گناه ...

 

 

/ 11 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هالو هفت شنبه

آری فراموشی تمرین مرگ است . شاد و سر زنده باشی همیشه . ممنون از لطفت [گل]

عهدنامه

فراموش شدن مهم نیست.مهم این است که آخرین خاطره ای که از تو در ذهن دیگران باقی می ماند چیست.نه مرگ ترسناک است و نه فراموشی.چرا که نسیان یکی از خصوصیات انسان است.هم خوب را فراموش می کند و هم بد.اما ترسناک تر از همه این است که از تو خاطره بدی در ذهن کسی حتی پسرک گل فروش سر چهارراه بماند.

امید

کاش روزگار دور ها را نزدیک می کرد خواب هایم همش حقیقت می شد وقتی بیدار می شدم

ژن کاذب

سلام دوست من ... [نیشخند] ممنون که به من سر زدی .. [نیشخند] فراموش شدگان, فراموش کردگان را فراموش نخواهند کرد ... زندگی همینه .. عشق هست .. غم هست .. فراموشی هست .. دوستی هست .. همه ی اینها با هم زندگی رو میسازند .. زندگی مجموعه ای از انتخابهاست .. [نیشخند] موفق باشی دوست من .. [گل]

غریب آشنا

انسان پیوسته فراموش شدنیه!!! حالا اینور رو بی خیال!!! چه بر سر خود آدم میاد؟؟؟ خود آدم چه قراره بر سرش بیاد؟!!![سوال] . [لبخند][گل]

آزاد

زندگی من بنظرم همانقدر غیرطبیعی ،نامعلوم و باور نکردنی میآید که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم-گویا یکنفر نقاش مجنون وسواسی روی جلد این قلمدانی را کشیده -اغلب باین نقش که نگاه میکنم مثل اینست که بنظرم آشنا میآید -شاید برای همین نقش است ، شاید همین نقش مرا وادار به نوشتن میکند... صادق هدایت چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

nader

سلام دوست عزیز تنهاترین تنها در این خصوص به جمله ای از بنجامین فرانکلین بسنده میکنم اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي، يا چيزي بنويس كه قابل خواندن باشد، يا كاري كن كه قابل نوشتن باشد.((بنجامين فرانكلين)) ولی به قول جرج سانتایانا :تولد و مرگ را درماني نيست. مهم اين است كه فاصله ميان اين دو را، شاد زندگي كنيم. بقیه رو ول لش[چشمک]

ramin

دوست عزیز با احساس وزیبا نوشتی امیدوارم اثر جاودانه بجا بگذاری [گل]

مهسا

عالی بود کاش می دونست که هیچ وقت فراموش نمیشه