قایقی خواهم ساخت

قایقی خواهم ساخت ،

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق

قهرمانان را بیدار کند



قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید،

همچنان خواهم راند.

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند

و در آن تابش تنهایی ماهی گیران

می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.



همچنان خواهم راند.

همچنان خواهم خواند

« دور باید شد ، دور.

مرد آن شهر اساطیر نداشت.

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود.

هیچ آیینه ی تالاری ، سرخوشی ها را تکرار نکرد.

چاله آبی حتی ، مشعلی را ننمود.

دور باید شد ، دور.

شب سرودش را خواند،

نوبت پنجره هاست.»


همچنان خواهم خواند.

همچنان خواهم راند.


/ 7 نظر / 46 بازدید
جا مانده

این روزها مواظبم... چون نمیخواهم باران گرانی بر خانواده ام باشم

عرفان

سلام.این بار شب استرس با شعری به نام دیوار به روز شد.منتظرم حضورت ونظرت در مورد دیوار دودی می مونم.

danial

salam doste azizam bebakhshid enghaaaaaaaaad dir omadam be khatere ye seri moshkelat kollan net nemiomadam che ajab up kardi fek kardam dg dostaye neti ro faramosh kardi mesle hamishe aaallliiii bod movafagh bashi [گل]

جا مانده

یک بار دیگر به سمتم قدم برداشته... چه کنم؟

برگرد

سلام... آپم...خواهش میکنم حتما بیا این آپ برام خیلی مهمه....و اگه اومدی حتما نظر یادت نره....