این همه حسود بودم و نمی دانستم

این همه حسود بودم و نمی دانستم

به نسیمی که از کنارت

موذیانه می گذرد

به چشمهای آشنا و پر آزار ،

که بی حیا نگاهت می کند

به آفتابی  که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد ،

حسادت میکنم ...

من آنقدر عاشقم

که به طبیعت بدبینم

طبیعت پر از نفس های آدمی است ،

که مرا وادار میکند حسادت کنم 

به تنهایی ام

به جهان

به خاطره ای دور از تو .. 

/ 1 نظر / 54 بازدید
امید

دلم تنگ است باور کن،دلم تنگ است تمام مردم این شهر فهمیدند تنهایم