صدایم کن

میان اب واتش من گرفتارم

به دادم میرسی امشب خدایا؟

میان رفتن و ماندن گرفتارم

رهایم می کنی ایا خدایا؟

تمام تارو پود من پر از احساس دلتنگی است

چگونه از وجود خود جدایم میکنی امشب خدایا؟

خدایا من گرفتارم:

نجاتم ده رهایم کن پناهم ده

ز خم زندگی امشب فقط قدری شرابم ده

ز خم زندگی سهمم فقط زخم و فغان بوده

تو امشب پاک پاکم کن

فدایم کن فدای لحظه ای از عشق پاکم کن

رهایم کن رهایم کن

به قلب تیره و تارم فقط نوری هدایت کن

صدایم کن صدایم کن

من از عشق زمین سیرم از عشق خود شرابم کن

خمارم کن خمارم کن

به وقت صبحدم اری که اهل دل به خواب ایند

مرا از خواب بر گیرو دوایم کن صدایم کن

خداوندا نجاتم ده مرا از عشق خود پر کن

مرا در راه خود گم کن

در این بازار نابودی مرا پیمانه ای پر کن

تمام دردهایم را به این پیمانه درمان کن

صدایم کن .....

صدایم کن....

 

/ 3 نظر / 14 بازدید
مه نیلو

سلام. چرا نیومدی؟ چرا لینکم نکردی؟ چرا نمیای؟ هر جور راحتی.[قهر]

منصور

سلام شعرات خیلی قشنگن. کاش فونت متنت رو عوض ویا اینکه سایزش رو یه مقدار بزرگتر کنی.

جوان ایرانی

سلام وبلاگ خوبی دارید . با "این عکس را آدم های بدون احساس نبینند" آپ شدم [چشمک] منتظر حضور زیبای شما هشتم.