خلوت من

ای ساربان ای کاروان لیلای من کجا می بری 

با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری 

ای ساربان کجا می روی ، لیلای من چرا می بری 

در بستن پیمان ما ، تنها گواه ما شد خدا 

تا این جهان برپا بود ، این عشق ما بماند بجا 

تمامی دینم به دنیای فانی ، شراراه عشقی که شد زندگانی 

همیشه خدایا محبت دلها ، به دلها بماند بسان دل ما

که لیلی و مجنون فسانه شود ، حکایت ما جاودانه شود 

تو اکنو زعشقم گریزانی ، غمم را ز چشمم نمی خوانی 

از این غم چه حالم نمیدانی 

پس از تو نمونم برای خدا ، تو مرگ دلم را ببین و برو 

چو طوفان سختی ز  شاخه غم ، گل هستیم را بچین و برو 

که هستم من ان تک درختی ، که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش ، ز خشم طبیعت شکسته 

ای ساربان  ای کاروان ...


 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٩ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

Design By : Mihantheme