خلوت من

وقتی هوا خیس می شود


دلم بهانه ی تو را می گیرد


و گونه هایم ؛


بوی خاک باران زده می دهند ...


پنجره را باز می کنم ، نفسم می گیرد !


...
نفسم می گیرد ... !


درست مثل همان لحظه که چشمان تو در چشمان من ماند


همان لحظه که منتظر ماندی تا چیزی بگویم ...


امّا ...


تو دیگر منتظر نماندی ...


منتظر نماندی تا دوباره نامت را نفس بکشم


و بگویم ...


بگویم که بی تو


دیگر نفسم


برای همیشه می گیرد !

                     کیانا وحدتی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٦ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

Design By : Mihantheme