خلوت من

امروز روز بزرگداشت مولانا جلالدین بلخی است .

مولانا محمد جلالدین فرزند بهاءالدین که در بلخ متولد شد و بعد ها به خاطر مسائل امنیتی (حمله مغول ) راهی سفر درازی می شود . مولانا در کودکی دیدار کوتاهی با عطار دارد و بعد ها هنگامی که به لحاظ علمی یکی از دانشمندان زمان خودبه شما میرفت  ، به شمس برخورد میکند ، شمس وی را حیران خود میکند و این چنین مولانا را متحول میکند که شاهکار ادبی چهان به دست وی رقم می خورد .مثنوی معنوی مولانا همواره صیقل دهنده ی روح انسانی است و از اینجاست که به کتاب وی لقب صیقل الارواح داده اند ، و دیوان شمسِ وی حاوی شورانگیزترین غزلیا ت در مضامین عاشقانه و عارفانه میباشد . هم اکنون مقبره ی مولانا در قونیه میباشد و ترک ها بیشترین بهره را از این میراث معنوی(مولوی) میبرند .
به نظر بنده ما هنوز مولانا را به خوبی نشناخته ایم .به امید روزی که عظمت چنین شاعر بزرگی در میان مردم ایران شناسانده شود .
این روز را بر همه دوستداران مولانا تبریک میگویم .
 

 

این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این


خضر است و الیاس این مگر یا آب حیوانی است این


این باغ روحانی است این یا بزم یزدانی است این


سرمه سپاهانی است این یا نور سبحانی است این


این جان جان افزاست این یا جنت المأواست این


ساقی خوب ماست این یا باده جانی است این


تنگ شکر را ماند این سودای سر را ماند این


ین سیم و زر را ماند این شادی و آسانی است این


امروز مستیم ای پدر توبه شکستیم ای پدر


از قحط رستیم ای پدر امسال ارزانی است این


ای مطرب داووددم آتش بزن در رخت غم


بردار بانگ زیر و بم هنگام سرخوانی است این


بسم الله ای روح البقا بسم الله ای شیرین لقا


بسم الله ای شمس الضحا بسم الله ای عین الیقین


مست و پریشان توام موقوف فرمان توام


اسحاق قربان توام کاین عید قربانی است این


رستم من از خوف و رجا عشق از کجا خوف از کجا


ای خاک بر شرم و حیا هنگام پیشانی است این


گل‌های سرخ و زرد بین آشوب ورداورد بین


در قعر دریا گرد بین موسی عمرانی است این


هر جسم را جان می کند جان را خدادان می کند


داد سلیمان می کند یا حکم دیوانی است این


ای عشق قلماشیت گو از عیش و خوش باشیت گو


کس می نداند حرف تو گویی که سریانی است این
خورشی

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۸ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط باران نظرات () |

Design By : Mihantheme